سکانس اول
تو آشپز خونه هستم و دارم غذا درست میکنم
یهو دقت میکنم میبینم آرینا داره صداش از هال میاد
میام تو هال میبینم تمام ظرف غذاشو که گذاشتم رو مبل بخوره رو داره خالی میکنه رو زمین
من:آریناااااااااااااااا داری چیکار میکنی ؟
آرینا:عــــــــــــــــزیزم بلبلـــــــــــــــــــــــــم
من :
پی اس: کلا هر وقت خراب کاری میکنه تا میام دعواش کنم همین دو تا کلمه رو با یه لحن ناز میگه و ما کلا غلاف میشیم
سکانس دوم :تو هالم و آرینا تو اتاقش داره با عروسکش بازی میکنه
صداش میزنم :آرینـــــــــــــــــــــــــــا
صدای پاهای کوچولوش میاد که داره میدوه و میاد پیشم
میاد جلو و میگه :دونم(جونم)
عزیز دلم عاشقتم عاشــــــــــــــــــق
از خواب بیدار شده و رو تختمون دارم بهش صبحانه میدم .نون و پنیر و پسته
وسط صبحانه خوردن میگه :مامان آب
میگم : مامان جون الان آب نه آب بخوری اشتهات کور میشه
آرینا:باشه
بعد از چند لحظه
آرینا :مامان اِ ذیه (یه ذره آب)
داره پوست پسته ها رو میریزه روی تخت بهش میگم آرینا نکن
رو میکنه به من :عــــزیزم .بلبلم بعد میخنده 

بالاخره با کلی تاخیر ما اومدیم با یه دنیا خبر و اینکه چرا اینقدر دیر اومدیم باشه واسه پست بعد فعلا فقط خبر خبر تولد آریناست
دختر گلم دو ساله شد ...عشق دو ساله من حالا خیلی خوب باهامون ارتباط برقرار میکنه و ما رو سرمست میکنه از خوشی .البته شیطونی های خودش رو هم داره اما خوب اونم شیرینه .
بریم سراغ تولد دخمل خانم با تم توت فرنگی ...

ژله ساده توت فرنگی

قند های رنگی








شکر رنگی








ژله حلقه آناناس

توت فرنگی در آلوورا


ژله زاویه دار

پروژه ناموفق ژله تصویری:)

ترایفل توت فرنگی

ژله ابر و باد



سالاد الویه



ژله مغز دار

و در آخر عشق من
پی اس:ببخشید خیلی قاطی پاطی شد عکسا :)
شب روز 29 ما حرکت کردیم به سمت دیار همسری البته برادر همسری هم بود .اون موقع حرکت کردیم که سال تحویل اونجا باشیم .
من و ارینا بیشترشو خواب بودیم و دم دمای صبح بود که رسیدیم .تحویل سال رو سر سفره با خانواده همسری خان بودیم خواهر شوهر گرام هم اونجا بود چون زایمان کرده بود و اونجا خونه مامانش مونده بود .اون چند روز به دید و بازدید و گردش و خرید گذشت و روز جمعه هم ظهر برگشتیم .
تمام تعطیلات ما همین بود
چون هم همسری مرخصی نداشت هم من باید کارم رو شروع میکردم .
از ارینا بگم که خیلی خیلی شیطون شده و باهوش .همه چی رو میفهمه منظورشو با کلمات میفهمونه بهمون
اگه کاری رو نخواد انجام بده یا بدونه ما مخالفیم اینقدر شیرین کاری میکنه تا ما رو بخندونه و اوکی بگیره
اگه بهش اخم کنیم حرکات خیلی بامزه ای میکنه تا ما رو بخندونه و کیه که مقاوت کنه ؟
تازگیا بهش میگم مامان رو بغل کن دستشو حلقه میکنه ذور گردنم و صورتشو میچسبونه به صورتم
تمام نون ها رو اورده و ریخته توی راهرو
بابا با عصبانیت:آرینـــــــــــــــــا این نون ها رو کی ریخته اینجا؟
آرینا خیلی ریلکس:مامان
سال 90 سال خرگوش بود و به سرعت خرگوش هم تموم شد !
استارت سال 90 مصادف بود با سفرمون به جنوب و خونه خواهر شوهر
بعد اون روال عادی زندگی
تولد یکسالگی دخترکم .یه خاطره به یاد مودنی که ثبت شد براش
بعد اون توی تیر ماه عروسی داداشم بود
بعد یه سفر 10 روزه که میتونست بهتر باشه اما خوش گذشت
بعد اون شروع کار من ...
در کل سال ایده الی نبود اما خوب مثبت نگاه میکنیم 
اسفند ماه خیلی خیلی ماه پر کاری بود و یه عالمه بدو بدو داشت
برای آرینا پرستار گرفتم و بهش عادت کرده .حدداقل از مهد بهتر بود ...
چهار شنبه سوری رو دوباره خونه دوستمون دعوت بودیم و مثل پارسال خیلی خیلی خوب بود و تا 3 زدیم و رقصیدیم ...
البته آرینا اولش از صدای ترقه و اینا میترسید ولی بعد همش وسط بود و میرقصید
خیلی پراکنده نوشتم ...
تو پست بعد اولین سفرمون رو در سال 91 مینویسم ...
با یه کوچولو تاخیر سال نو مبارک
برمیگردم به طور مفصل!

روی تخت دراز کشیدم و دارم به آرینا شیر میدم
آرینا رو دستم خوابیده و شیر میخوره با عشق قلمبه شده میگم
-عزیز من کیه ؟
آرینا بدون لحظه ای فکر
-بـــــــابــــــــا
من:
توی اتاق خوابم دارم تخت رو مرتب میکنم
آرینا کنار پاتختی وایسااده و داره یکی یکی دستمال ها رو میکشه بیرون مثلا دهنش رو پاک میکنه و میندازه پایین
_ مامان نکن
آرینا از اون خنده های معروفش که ادم رو خوب خ.ر میکنه میزنه و این یعنی اینکه بهم کاری نداشته باش
دوباره تکرار میکنه .بهش اخم میکنم ...
یه دیقه بعد صداش میاد
_ مامان مامان دَس(دست)
میرم سراغش دستش توی جعبه دستمال گیر کرده
دستشو میارم بیرون
_ بده مامان بوسش کنه خوب شه
دستشو میاره جلو بوسش میکنم
اون یکی دستشم میاره جلو اونم بوس میکنم
این بار پاشو میاره جلو میگم اینم بوس کنم ؟
میگه آی (آره) پاشو که بوس کردم اون یکی پاشو هم میاره جلو
بیا و خوبی کن