Daisypath Anniversary Years Ticker Lilypie Premature Baby tickers 23-خونه تکونی - روزهای قشنگ من و همسری

چهار شنبه شب تصمیم گرفتم برم خونه خودم و این یه هفته رو بیخیال دانشگاه شم .

 

همون موقع بلیت رزرو کردم و فردا شبش هم راه افتادم .شوشوی عزیزم قرار شد وقتی رسیدم بیاد دنبالم .

قوربونش برم که از دو ساعت قبل اونجا منتظر من بود .دیگه اومدیم خونمون و تا لنگ ظهر خوابیدیم .

بعدشم پا شدیم و از فریزر قورمه سبزی گذاشتیم بیرون و خوردیم .بعد نهار شوشو گفت اینجا نمایشگاه هم اومده و منم که پایه واسه واسه اینجور گردشا گفتم اوکی بریم.

 البته خوب پوشاکش که بدرد نمیخورد اما خوراکیاش ارزون بود .. یه خورده خرت و پرت خریدیم و بعد اونم تصمیم  گرفتیم شب رو هم بیرون بریم .

زنگ زدیم به دوست شوشو (همونا که چند سری باهاشون بیرون رفتیم). وشبو رفتیم توی پارک و جاتون خالی مرغ رو هم کباب کردیم و خوردیم . شب هم اومدیم خونه و بیهوش شدیم
ولی فرداش باز تا آخر هفته واسه شوشو ماموریت زدن
چه میشه کرد دیگه اینم از معایب شغل دولتیه دیگه
امروز هم کلی کارا کردم .اول اینکه سبزی خورشتی گرفتم .بعدشو کرفس ها رو ریز کرده . فریز کردم.
الانم دارم آشپز خونه رو تمیز میکنم
وای که چقدر کار دارم ...

+ تاريخ ۱۳۸٧/۱٢/۱٧ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ نويسنده الهام نظرات ()