Daisypath Anniversary Years Ticker Lilypie Premature Baby tickers 25-قبل از عیدانه - روزهای قشنگ من و همسری

یکشنبه بالاخره تصمیم گرفتیم بریم خریدای شوشو رو انجام بدیم
مگه راضی میشد همش میگفت حالا وقت زیاده و از این حرفا اما قانعش کردم که فعلا اصلی ها رو بخره چون هر چی به پایان سال نزدیک میشیم جنسای بنجل بیشتر میمونه
خلاصه رفتیم و شوشوی گلم دو تا پیراهن و یه کفش خرید و منم یه کیف خریدم
و اومدیم خونه

 

 خریدای-شوشو

اینا خریدای شوشوکه خیلی هم بهش میومد

 کیف-من-55583 .

اینم کیف من که سه حالت میشه .بند کوتاه .بهد جمع میشه با بند بلند .کوله هم میشه

فرداش هم که دوشنبه بود موندم خونه اولش و شوشو رفت دنبال چند تا کار و وقتی اومد با یه شاخه گل سورپریزم کرد قوربونش برم
.سه شنبه هم صبح پا شدم و رفتم آرایشگاه اولش که کلیییییی دنبال یه عابر بانک درست گشتم تا بالاخره یافتم
بعدشم پیش به سوی ارایشگاه .

راستش تصمیمم واسه روشن کردن موهام قطعی بود حتی اگه موهام میبایست دکلره بشه اینه که بعد از 4 ساعت یک عدد الهام بانو با موهای بلوند دودی  گوگولی از کار دراومدم .
موهامم ویتامینه کرد و من هم چون خیلی کنجکاو بودم که ببینم چجوری  اینکارو میکنه اسم کرموشو حفظیدم تا برم بخرم
بعدم بهم گفت شامپوی معمولی نزن
حالا میخوام برم شامپوی ایو روشه رو بخرم خوبه به نظرتون؟
خلاصه بعدشم اومدم توی ماشین و دیدم شوشو 27 تا میس کال زده اخه گوشیمو جا گذاشته بودم توی ماشین و حسابی نگران شده بود .دیگه بهش زنگ زدم و گفت کارم اداره تموم نشده و تو برو خونه بعد زنگ میزنم که بیا دنبالم .منم رفتم خونه و حسابی گوگولی کردم
و رفتم دنبال شوشو که بریم چهارشنبه سوری .
اینجا که ما هستیم نرسیده به خود شهر یعنی حدودا 5 کیلومتریش یه باغ خییییللللییییی بزرگ هست که همه میرن اونجا واسه چهارشنبه سوری
ما هم حوالی 7 رفتیم اونجا اما کلی مامور وایستاده بود و تمام ورودی های اونجا رو بسته بودن .ما هم برگشتیم
ورفتیم شام خوردیم وحوالی 9 دوباره گفتیم یه سر بزنیم ببینیم باز شده یا نه که دیدیم بعله باز نشده امام همه مردممممممم اونجا جاده و اینا رو بستن و رقص و جیغ و اتیشو ...
خلاصه خیلی جالب بود .همین جوری داشتیم رقصارو نیگا میکردیم که یهو مامورا گاز اشک اور زدن و ریختن توی مردم و همه رو گرفتن

هنوز توجیهی واسه این کارشون  پیدا نکردم .
نمیدونم چی بگم...

دیگه ما هم برگشتیم خونه...
پ ن :اگه فکر کردین این اخرین پست من توی سال 87 میباشد سخت در اشتباهید

+ تاريخ ۱۳۸٧/۱٢/٢۸ساعت ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ نويسنده الهام نظرات ()