Daisypath Anniversary Years Ticker Lilypie Premature Baby tickers 4-کلیه درد - روزهای قشنگ من و همسری

 

دوشنبه عصر بود که بعد از کلاس یه درد خفیف رو توی کلیه ام احساس کردم

که هر چی بیشتر میگذشت بیشتر میشد جوری که دیگه امونمو بریده بود .فکر کنم ساعتای 7 شب بود که رفتیم اورژانس .وایییی که چه درد بدی بود دکتر میگفت سنگی شنی چیزیه که داره جابجا میشه

خلاصه تا 11.5 شب اونجا بودیم و من با وجود 6 تا امپول و 3 تا سرم بازم درد و حالت تهوع داشتم اما اون شب به شوشو هیچی نگفتم اخه قرار بود اگه فردا بتونه و از اداره مرخصی بگیره بیاد پیشم نمیخواستم به خاطر مریضیم مجبور شه .

که دیگه خودش ظهر زنگید و گفت مرخصی گرفتم و میام

منم همه چی رو بهش گفتم تاه کلی هم ناراحت شد قوربونش برم که چرا بهش نگفتم .فرداش که رفتم دکترو عکس گرفتم گفت یه شن هست که اومده توی مثانه ات و باید مایعات بخوری تا دفع شه .دعا کنید دفع شع و به عمل نکشه اخه من از عمل اصلا خاطره خوبی ندارم .

شوشو تا جمعه شب پیشم بود و بزگشت سر کار ...

پ ن 1:دقت کردین من از اول مهر چقدر مریض میشم فکر کنم اثرات دوری از شوشواه

پ ن 2:آدرس وبلاگو به شوشو دادم .انگاری یه بار بزرگ از رو دوشم برداشته شد آخه تا حالا نشده چیزی رو از هم پنهون کنیم

پ ن 3:چه حس خوبیه وقتی سردته بری تو بغل عشقتو محکم بهش بچسبی و اون بوسه بارونت کنه

+ تاريخ ۱۳۸٧/٩/٩ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ نويسنده الهام نظرات ()