188-دوسال و دو ماه و دو روز

بلــــــــــــه

آرینا خانوم همین چند روز پیش وارد 27 مین ماه زنذگیش شد .حالا دیگه خیلی خیلی شیرین زبون شده و با اون لهجه قشنگش باهامون حرف میزنه

وقتی تو هاله و باهام کار داره : مامان اِ لحظه بیا

جدیدا هم که عاشق برنامه کودک شده و همش میخواد سی دی های با نینی شو ببینه و هر تراکیش رو که دوس نداره میره و دی وی دی رو خاموش میکنه دوباره من باید برم و واسش روشن کنم

هر روز زنگ میزنه به من :مامان زودی بیا پیش آرینا نازی

بعد هم لیست درخواست هاشو میده و کلی سفارش داره خانوم

وقتی میرم خونه باید بستنی و آمینه(آبمیوه)و کیک با خودم ببرم

عاشق پارکه و حتی اگه سه ساعت هم تو پارک بازی کنه وقت خونه اومدن با گریه باید بیاد بیرون ...

به مناسبت تولدش از مامان بزرگش یه دونه سرسره هدیه گرفت که ذوق و شوقش واسه همون چند روز اول بود و سرسره های بزرگ پارک رو بیشتر ترجیح میده ...

شبا که میخواد بخوابه بوس میده و میگه :شب بتیر(شب بخیر) خداسس(خدافظ)...

دخترم خانوم شده و بعد از تولدش از شیر گرفته شد و بیشتر از اون خودم اذیت شدم و تا ده روز درد داشتم اما اون خیلی خوب همکاری کرد و اصلا هم نخواست که تستش کنه ...

انشالا تا چند ماه دیگه از پوشک هم میگیرمش ...

/ 6 نظر / 29 بازدید
اسما

الهـــــــــــــــــی که این قد بزرگ و خانوم شده .. بوووووووووووووووس به آرینای نازممممم[ماچ][ماچ]

fafa

هر وقت از آرینا میگی آینده سوگند دختر داداشم رو پیش روم مجسم میکنم آرینا ازش بزرگتره و من با خودم میگم ای جان قراره سوگند هم اینجوری باشه ها... مواظب دلبندت باش خانومی...

چه ابتکار قشنگی به خرج دادین که خاطرات بزرگ شدن بچه ها رو دارید مستند میکنید ولی ای کاش با دستخط خودتون بنویسید براشون یادگار بمونه. خیلی کارتون قشنگه