115-هفته 36

واییی باورم نمیشه ٣۶ هفته است که تو قسمتی از وجود من شدی دخترم...

انگار همین دیروز بود که بی بی چکم منو به بارداری مشکوک کرد .

حالا از اون روز ٣۶ هفته میگذره یعنی ٩ماه پیش و تو الان دیگه خانومی شدی واسه خودت

دیروز که رفتم واسه چکاپ دستتو گداشته بودی  روی صورتت

ونمیذاشتی صورتتو ببینم

دیگه از الان هر لحظه باید منتظر اومدنت باشیم دخترم ...شبا همش به این فکر میکنم که بالاخره تو چجوری میخوای بیای و کی .فقط کاش این اتفاق زودتر بیفته

دیگه باور کن خیلی خسته شدم .بابایی هم همین طوره .خیلی مشتاقه که دخترش زود بیاد .نمیدونی چه نقشه هایی میکشه واسه بودنت...

 

پ ن :مامان همسری دیروز رفت و فکر کنم واسه زایمانم برگرده ...

/ 17 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سحربانو

سلام عزیزم . ایشالا زودتر این دخملت میاد و کلی‌ مامان و باباش رو خوشحال می‌کنه:)

شیطون خاله(آرینا)

[قهقهه]بیا بیا بیا بیا هی هی بیا بیا [کلافه] چرا هنوز وایسادی بدووووووووووووو

آریانا

من خیلی خوشحالم [ماچ]

من و هسمري

منم انتظار مي كشم[پلک][رویا]، ما رو بي خبر نزاري!![نگران]

مینا

آخیییییییی الهییییییییی پس نی نی خانومم منتظره آاخه دیدی وقتی بعضییا منتظرن دسشونو میزارن رو صورتشون الهیییییییییی بدو بیا دیگه خانوم خوشگله میگم الهام جون ای نی نی به کی رفته که اینقد ناز داره راسش رو بگوووووووو خودتون رو از الان آماده کنین که ای خانوم خانوما کلی نازو ادا داره وای وای وای خوشگلا اینجورین دیگه کاریشم نمیشه کرد

عسل

باورت نمیشه چقدر مشتاق و منتظرم. چه روزها و لحظات حساسی. الهی خونه اتون گرم شور و عشقش بشه.[ماچ]

سانی

الهام جون وبلاگ قشنگی داری . امیدوارم این دو سه هفته رو هم بگذرونی و دخملتو در آغوش بگیری. نگران نباش که همه چیز روبراه میشه عزیزم. بوس [ماچ]

دادگر

سلام عزیز مادر شدن مبارک دختر گلت خوبه امیدوارم چنر روز دیگه سالم وسلامت باز بنویسی البته اگه دختری بذاره