198-مرور و مرور

اون روز شوم تصویرش هر روز و هر روز توذهنمه 

پاک شدنی نیست .با امبولانس رفتیم غسال خونه تا داداشمو اونجا بذاریم ...تا چشم به اونجا افتاد دیگه دست خودم نبود ضجه و فریاد میزدم و اسمشو صدا میکردم ...اما جوابی نبود ..خانواده دوست داداشم هم که با هم بودن تو ماشین هم بودن ...اون یه دختر 6 ماهه داشته که با تصادف سرش جدا میشه ....فقط خدااااااااا میتونست حال همممون رو بفهمه ....تلخ ترین لحظه های عمرم ...همون موقع که بابا من و داداشم و خواهرم و عروسمون و آروین پسر سعید رو تو بغلش گرفته بود و میگفت بابا دورتون بگردم ...همون لحظه که با خوهرم و داداشم تو بغل هم فریاد میزدیم جلوی غسال خونه تو بغل هم ...

ما اومدیم خونه بعد از تحویل جسد داداشم . کفشای سعید هنوز جلوی در خونه مامان اینا بودن 

گفتم نمیام تو بدون سعید نمیام تو این خونه دیگه ...ضجه زدیم هنوز بابا کفشاشو برداشته بود و میگفت بابا کجایی ؟

نفهمیدم کی خونه مون اون همه شلوغ شد .من فقط کنار مامان نشسته بودم و ضجه میزدم .صدام دیگه در نمیومد فقط حرکت لبام دیده میشد ...قلبم تند و تند میزد ...تمام صورتم مور مور میشد ...یه نیتور گلیسرین گذاشتن تو دهنم ...نمیفهمیدم چه خبره ...

ماماننمیتونست صاف وایسته ...شکستنشو میدیدم ...با چشام 

شب گفتم میرم خونم میخوابم و صبح میام برای تشییع 

میخواستم تنها باشم 

رفتیم خونه ...آرینا رو خوابوندم ...12 شد ..1 ..2 ... مغزم فرمان خواب نمیداد ...داشتم روانی میشدم ....میخواستم برم غسال خونه ....نذاشتن ...تا 5 قران خوندم و اشک ریختم برای داداش تنهام که تو سرد خونه بود ...غم دنیا رو دلم بود ...

5 بیدار شدم و لباسامو پوشیدم و رفتم خونه مامان نمیتونستم بشینم تو خونه داشتم دیوونه میشدم 

خدایاااااااااااا چطور باید باور کنم ؟ چطوررررررررررررر؟ 

بالاخره لحظه وداع رسیده بود ....

روز خاکسپاری ....

خدایاااااااااا دستام میلرزه ....نمیتونم ....

/ 34 نظر / 59 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مینا

سلام الهام جون چطوری عزیزم خیلی به یادتونم مراقب خودتون باشیا ایشالا که بهتری

محمد

باسلام . شالهاي فوق العاده زيبا با طراحي منحصر به فرد براي ايام ولنتاين و شخصيت هاي كارتني براي كودكان دلبندتان و ...... هديه اي مناسب براي كساني كه عاشقانه دوستشان داريد . به سايت ما سر بزنيد . http://redheart.hamvar.ir

شیوا

slm عزیزم خیلی ناراحت شدم که خوندم [ناراحت] خدا صبر بده[گریه]

رضوان

خانومی میشه رمزو داشته باشم.ممنون میشم اگه بهم بدین رمزو.

رها

مدتهاست میام سر میزنم تا ببینم حالت بهتر شده یا نه.. تو نینی سایت گاهی میبینمت.. امیدوارم بهتر شده باشی... اگه دوست داشتی رمزتو برام بزار تو وبلاگ... مرسی...

رها

امیدوارم بهتر شده باشی ... میشه منم رمزو داشته باشم؟

sogol mavii

سلام ..دوست خوب و همشهری کرمانی وبلاگ زیبایی دارید..خوشحال میشم به بزرگترین وپر بازدیدترین سایت عرضه منسوجات خانگی خارجی در کرمان سر بزنید ونظرتون بگید.واگر دنبال روتختی تاچ ترکیه.انواع پتوخارجی.پتو سایز کودک.ست کاور.بالش.لحاف وتشک مهمان.پتو حوله ای.پتو سفری وخلاصه هر انچه که بخوای با قیمت عمده فروشی به صورت تکفروشی عرضه میگردد.ایا مایلید در وقت وهزینه های خود صرفه جویی کنید؟همین امروز به ما سر بزنید www.mavii.blog.ir va www.maavi.blog.ir

سمیه

خدا روح برادرت و قرین رحمت بکنه .امین. متاسفم

راضیه

از خدا براتون آرزوی صبر میکنم. و آرامش برای روح برادرتون[گل]