131-برای تو دخترکم...

عزیز مامان ...

امروز ، اینجا ، میخوام برات بنویسم

از همه این ٧٧ روزی که کنارم بودی .بنویسم از اون شبایی که تا صبح خوابت نمیومد و هــــــــــــــــــــــزار بار من و بابا سعی میکردیم بخوابونیمت و تو به محض اینکه میذاشتیمت تو تختت چشاتو باز میکردی و دوباره از اول ...

از اون شبی که واکسن زدی و من و بابایی تا صبح بیدار بودیم تا مبادا تب کنی...

از روزای اول که نوبتی بیدار میموندیم و تا صبح نگات میکردیم تا مبادا آب تو گلوت بپره ...

از اون شبی که ساعت ٣ شب دیگه خواب امونم رو بریده بود .بابایی رو بیدار کردم تو رو تو تختت تکون بده اما تو خواب داشتم تکونت میدادم !!!

از اون روزایی که تو بغل مامان یهو پی پی میکنی و من و تو با هم حموم لازم میشدیم...

از صبح هایی که ساعت ۵ بیدار میشی و تا بهت میگم بخواب مامان الان که وفت بیدار شدن نیست تو یه لبخند خوشگل تحویلم میدی و من خواب از سرم میپره...

از اون وقتایی که بهت میگم مامان برام قصه بگو و تو با اغون اغون برام قصه میگی

از وقتایی که برات آهنگ میذارم و تو با ذوق دست و پاتو تکون میدی و میخندی

از عشق بابایی بهت

از وقتی که بابایی رو میبینی و بهش میخندی

از اون موقع هایی که بابا دوربین ماموریتشو پـــــــــــــــــــــــــــر میکنه از فیلم و عکسات تا دلش کمتر برات تنگ شه...

و همه این لحظه های نــــــــــــــــــــــاب فقط و فقط با حضور تو برامون شکل گرفته عزیز دلم ...

بالیدنت پیاپی دخترکم...

 

/ 49 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اتی

یس دخترمون داره بزرگ میشه ماشالا........[ماچ]

من خوبم

اینقدر این نی نی ها شیرینند که تمام سختی هاش به یک چشم به هم زدن یادمت می ره.مواظب خودتون باشین

بازیگوش

کجایی خانمی؟احواله مادر و دختر خوبه ایشالا؟[ماچ]

بانوی سرزمینهای شمالی

[بغل][ماچ]

مریم

پس چرا آپ نمی کنی.. بیا و برامون تعریف کن[لبخند]

جوجو

سلام...سلام سلام.. اول تشکر بابت این که تو مدت که من سرم حسابی شلوغ بود و نتونستم بیام پیشتون و دوم این که بازم تشکرکه تو اون فشار با حضور گرمتون و حرفاتون دلداریم میدادید! و سوم که الهییییییییی...چه ناز نوشتی در مورد حسای مادرانه!ای جان....[قلب]