158-اهم اخبار !!!

1-ما خوبیم و سلامت .فقط این مدت سخت مشغول بچه داری بودم البته وقت بودااا ولی حسش نبود:دی

 

2-کارگرم رو بیرون کردم بعد یک ماه و  نیم .خیلی فرز بود اما تمیز نبود یعنی سلیقه نداشت وسایل رو هر جایی پیدا میکرد جا میدادکلافهکلافهفعلا قصد ندارم واسش جایگزین بیارم

 

3- قضیه کارم رو کنسل کردم و فعلا هم نمیخوام برم سر کار .راستش نتونستم با وجدان دردم کنار بیام و آرینا رو تنها بذارم

 

4- کلاس رقصم تموم شد .عربی ،ایرانی،بابا کرم  .حالا بیا وسط اها اها اها اها

 

5-کارمون چشمش نزنم درست شده و همین یکی دو روز کلید میخوره .به امید برکت و رزق و روزی ...

 

6- عروسی داداشم هم تموم شد 17 تیر بود و بسی خوش گذشت فقط آرینا خیلی اذیتم کرد و هی میخواست بغل باشه

 

7- عزیز دلم داره پانزدهمین ماهش رو هم تموم میکنه و وارد 16 مین ماه زندگیش میشه .و من دوست دارم یه کپی از این روزا برای خودم نگه دارم حیف که نمیشه

 

8-به آرینا میگم مامان بوس بفرست لباشو به هم فشار میده با کلی تلاش میکنه و یهو یه بوس میفرسته و سریع خودش واسه خودش دست میزنهماچ

/ 26 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دخی 20 ساله

سلام عزیزم خوبیی خیلی وقته اپ نکردی خانوووم این عکس گوشه بالا عکس خودتونه ؟ چقدررر خوشگلههههههههه

اسما

اول بگم مرسی که یه حالی به وبت دادی... خیلی یکنواخت شده بود... عاشق عکس آواتارت شدم، خیلی باحالِ[پلک] آرینا جونم رو این جوری بلند نکنین ها[نیشخند] کلاس رقصت تو حلقم [بغل] عروسی داداشی هم به سلامتی و میمنت و خوشبختی الهـــــی... جیگـــــر بوسیدن آرینا نازم برم من[ماچ]

اسما

آرزویم برایت این است : در میان مردمی که می دوند برای زنده بودن ، آرام قدم برداری برای زندگی کردن [قلب]

مژی

سلام امروز با وبلاگ شما آشنا شدم[قلب] خوب می نویسی. منم یه وبلاگ تازه تاسیس دارم که از خاطرات خودم و همسرم می نویسم خوشحال می شم بهم سر بزنی و برای بهتر شدنش نظر بدی[ماچ]

نرگسینا

الهام بانو برات خصوصی رمز پست جدیدم رو میذارم که اگه گذارت به اونورا افتاد بدون کلید نمونی [ماچ]

بیتا

عزیزم چقدر قشنگ و واضح مینویسی[لبخند]

سارا امیتیس

الهام جون خوشحالم که شما رو دوباره ملاقات کردم اتفاقا دیشب با همسرم درباره وبلاگ شما صحبت می کردم کلی از سبک زیبا و ساده نوشتنتون و اینکه چقدر زیبا به نکات قشنگ زندگی پرداختید صحبت می کردم اونم خیلی خوشش اومد شاید بعد عروسیمون ما هم مشترک بنویسیم الان هم کنار من نشسته و میگه بزار بخونم سارا ببینم چی نوشته [خنده] تا موس ازم نگرفته فعلا بای عزیزم

دردونه

آخی نازی آرینا جون چقدر قشنگ بوس فرستادنش رو توصیف کردی دلم براش ضعف رفت که برا خودش دست می زنه... وبلاگتون رو به لیست گودرم اضافه کردم.. می خونمتون با اجازه...

فهیمه

وای ی ی اینطور که معلومه نی نیتون خیلی نااازه ه ه ....قربونش برم با بوس فرستناشاااش ش[قلب][ماچ][ماچ][ماچ] خدا میدونه چقدر نی نی اونم دختر دوست دارم...خدا حفظش کنه...خیلی مراقبش باش